عذر خواهی
مانند باران صمیمی
دیروز با ما کسی بود ، از ما به ما با وفا تر
آیینه ی فطرت ما ، از ما به ما آشنا تر
دیروز با ما کسی بود ، مانند خورشید ،صادق
مانند باران صمیمی ، از باغ گل با صفا تر
بودیم و دیدیم او را ، گفت و شنیدیم او را
رفتیم تا اوج با او ، از عطر گل ها رها تر
مرغان پربسته بودیم ، پرواز را برده از یاد
پروازمان داد ، مردی ، از آسمان ها فرا تر
او آمد و پر کشیدیم ، تا بی کران ها رسیدیم
رفت و شکستیم با او ، از قلب او بی صدا تر
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
...................................................
سال ها می گذرد ، حادثه ها می آید
ا
نتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم
نوزده سال پیش در چنین ایامی انتظار امام به سر آمد . . .
در 14 خرداد ماه سال 1368 امام دانا و دلسوز و روح مردم از پیشمان پر کشید و
به ملکوت اعلا پیوست . . .
مردم از سرتاسر کشور بزرگمان ایران به تهران آمدند و پیکر پاک رهبر مهربانشان را
با اندوه فراوان به دل خاک ایران سپردند.
(( روحش شاد و یادش همواره در قلب ها ))
بسم الله الرحمن الرحیم
امام عزیزم ، مرشد و مرادم !
غم فقدانت امانم نمی دهد و اندوه هجرانت رهایم نمی کند ، آخر خانه ی ما را بی تو نوری و فروغی
نیست جا ی جا ی خانه نشان از تو دارد و شمیم وجودت همه جا را آکنده است .
علی کوچکت پیوسته تو را می جوید و همواره از تو می پرسد و از آنجا که به او گفته ایم تو در آسمان
هایی ، همیشه به شوق دیدارت به آسمانها و ستارگان خیره می شود .
اکنون بیش ار سه ماه از سفر روحانی تو می گذرد و همه روزه مشتاقان تو در حسینیه و خانه ات گرد
هم می آیند و عاشقانه می نالند و عاجزانه می گریند و رهگذ رت را از خانه تا حسینیه گلریزان می
کنند .
پدرم ! تو که از حال عاشقانت آگاه بودی ، تو که از جان شیفته ام خبر داشتی و می دانستی که من
شیدا و بی قرار تو هستم ، چگونه تنهایم گذاشتی آخر آنکه عمری را در پرتو وجود تو سپری کرده ، در
ظلمات چگونه تواند زیست !؟
در این شب سیاهم گمگشته راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
................................................................................................................
در غم او روزها بیگاه شد
روزها با سوز ها همراه شد
روزها گر رفت ، گور و ، باک نیست
تو بمان ای آن که چون تو پاک نیست
فاطمه طباطبایی
23/6/1368